در پهنهی مهآلود و خیالانگیزِ ییلاقات الماس اسالم، آنجا که ابرها بر شانههای کوهستان بوسه میزنند و نسیم، عطرِ پونه و پویاییِ زندگی عشایری را در جان میپراکند، هنرمند و دامداری زیست میکند که نامش با اصالت گره خورده است: «محسن پورحسینی». او نه تنها پاسبانِ آیینِ کهنِ دامداری در دلِ طبیعتی است که سختکوشی را به سخاوت بدل میکند، بلکه با حنجرهای که گویی از طنینِ نیلبکهای چوپانی و زمزمهی رودهای خروشانِ تالش وام گرفته است، ترانههایی بر لب میراند که آیینه تمامنمایِ رنجها، شادیها و زیستبومِ غنیِ مردمانِ این دیار است. صدایِ دلنشینِ پورحسینی، روایتگرِ قصهیِ تلخ و شیرینِ کوچ و ییلاقنشینی است؛ آوایی که وقتی در فضایِ بیکرانِ ییلاق میپیچد، نه تنها گوش جانِ رهگذران، که دلِ کوهسار را نیز به لرزه درمیآورد. او با هر نغمه، پیوندی عمیق میانِ ریشههایِ دیرینهی فرهنگِ تالشی و زندگیِ معاصر برقرار میسازد و ثابت میکند که هنر، در خالصترین شکلِ خود، درست همانجاست که انسان با دستانِ پینهبسته بر دامنِ طبیعت تکیه زده و با قلبی لبریز از عشق، به ستایشِ زیباییهایِ بیبدیلِ سرزمینش میپردازد.